گلهای رنگارنگ برنامه شماره 217B

به یاد استاد غلامحسین بنان




اواز: غلامحسین بنان

همنوازان: مرتضی محجوبی

کلام: رهی معیری

تنظیم برای ارکستر: جواد معروفی

گوینده: روشنک


همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردیاما نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندمتنها رفتی

چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارمخون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم چنان که دانی
رهائی از غم نمی توانم 
تو چاره ای کن که میتوانی
گر ز دل برآرم آهی 
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد

چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جوبم

ای شادی جان سرو روان
کز بر ما رفتی
از محفل ماچون دل ما 
سوی کجا رفتی؟

تنها ماندم ، تنها رفتی
چو ن بوی گل به کجا رفتی؟
به کجائی غمگسار من 
فغان زار من بشنوبازآ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی 
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم.....



 چنان در قید مهرت پای بندم 

که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی درمان بگریم
 گهی بر حال بی سامان بخندم

مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
 که پند هوشمندان کار بندم

مجال صبر تنگ آمد به یک بار
 حدیث عشق بر صحرا فکندم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست
 مده گر عاقلی ای خواجه پندم

چنین صورت نبندد هیچ نقاش
 معاذالله من این صورت نبندم

چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌ها
 نه تنها من اسیر و مستمندم

تو هم بازآمدی ناچار و ناکام 
اگر بازآمدی بخت بلندم

گر آوازم دهی من خفته در گور
 برآساید روان دردمندم

سری دارم فدای خاک پایت
 گر آسایش رسانی ور گزندم

و گر در رنج سعدی راحت توست
 من این بیداد بر خود می‌پسندم