X
تبلیغات
گلبانگ
گلبانگ
موسیقی ملی ایران
نوشته شده در تاريخ شنبه 31 تیر1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 231

اواز: حسین قوامی

همنوازان: احمد عبادی/جلیل شهناز/پرویز یاحقی/ امیر ناصر افتتاح

اهنگ: سه گاه

اشعار متن برنامه: معینی جوینی/مرتضی قلی شاملو/مسیح کاشانی/

نظامی گنجوی/

غزل اواز: پیرپارس

گوینده: روشنک


دکلمه: شعر از مسیح کاشانی


ناله ی زار است کارم تا نفس باشد مرا

ناله هم فریاد وهم فریاد رس باشد مرا


خوش حالتی است با دل شیدا گریستن

در گوشه ای نشستن وتنها گریستن


غزل اواز: پیر پارس


منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم

که در طریقت کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت راز پوشیدن

به می پرستی از ان نقش خود بر اب زدم

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشیدن

مبوس جز لب معشوق وجام می حافظ

که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تیر1391 توسط محسن |
مسیح کاشانی


رکن‏الدین مسعود طبیب، خطاط و شاعر، متخلص به مسیح. معروف به

 حكیم ركناى كاشانى. وى مسیحا و مسیحى نیز تخلص مى‏كرد. اصلش

 از شیراز بود و در سال 985 ه. ق در كاشان به دنیا آمد.او از مشاهیر

 شعراى عصر خود و در طب و فلسفه و حكمت ماهر بود. خاندانش از

 دیرباز پیشه‏ى پزشكى داشتند و پدرش در عهد شاه طهماسب سه سال

 طبیب دیوان بود و مدتى نیز در دربار سلطان محمد خدابنده طبابت

 مى‏كرد. مسیح كاشانى نیز از آغاز جوانى در طبابت و شاعرى مشهور

 شد. وى از ملازمان و مقربان شاه عباس اول بود و در همین زمان به

 استقبال «خسرو و شیرین» حكیم نظامى، به نام شاه، منظومه‏اى سرود

 و نام آن را «مجموعه‏ى خیال» نهاد و در عین حال قصیده‏هایى نیز در مدح

 پیامبر و ائمه‏ى اطهار (ع) سرود. در «تذكره‏ى میخانه» آمده كه شاه

 عباس سه روز در كاشان مهمان وى بوده و او در این ایام به امر شاه

 «دیوان» بابافغانى را غزل به غزل جواب گفته است. وى در هنر

 خوشنویسى نیز دست داشته و نستعلیق را خوش مى‏نوشته است.

 ركن‏الدین مسعود پس از مدتى به هندوستان رفت و ملازم اكبرشاه

 گشت و سپس به اللَّه‏آباد سفر كرد و ملازم و مداح جهانگیر پادشاه شد.

 بعد از آن به چند شهر دیگر هند سفر نمود و در نهایت دوباره به دربار

 جهانگیر پادشاه بازگشت و در زمان جلوس شاه جهان در خدمت وى به

 سر برد. در 1041 ق از دربار شاه جهان به زیارت خانه خدا رفت و ضمنا به

 مشهد مقدس مشرف شد. بعد از مدتى اقامت در مشهد به كاشان و

 اصفهان رفت و چون شاه صفى به او توجه ننمود به شیراز سفر كرد و

 آخرالامر به كاشان بازگشت و تا هنگام فوت درسال 1066 ه.ق آنجا به

 سر برد. از شاگردان او مى‏توان صائب تبریزى، شاعر معروف، را نام برد. از

 شاگردان او مى‏توان صائب تبریزى، شاعر معروف، را نام برد. ملكشاه

 حسین سیستانى شاگرد دیگر مسیح است كه بعد از ستایش استاد

 خود مى‏گوید كه وى در قصیده از خاقانى پیروى مى‏كرده است. بطور

 كلى تذكره‏ها سروده‏هاى او را تا صد هزار بیت نوشته‏اند. از دیگر آثارش:

 مثنوى «قضا و قدر»؛ «ساقى نامه»؛ منظومه‏اى در برابر «مخزن الاسرار»؛

 سه «دیوان» شعر، یكى در ایران و دو تا در هند، شامل قصیده و غزل و

 رباعى و قطعه. تقى‏الدین كاشى كتابى به نام «ضابطة العلاج» را در

 طب، كه به زبان عربى است، به او نسبت مى‏دهد. تعدادى از تذكره‏ها او

 را مسیح ثانى نامیده‏اند.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان  با اندکی ویرایش

از اشعار این شاعر در برنامه برگ سبز شماره 231 استفاده شده
 است


من اتش زبان تا چندسوز خود نهان دارم

چو شمع از دل برارم شعله من هم زبان دارم

طبیبا از سر بالین من بگذر عفاک اله

تو تب در پوست میبینی و من در استخوان دارم

خوش پهن کرده ایم در این خاک توده رخت

جاروی مرگ هم نکند رفت  و روی ما

سحرکه دامن ما ز اب دیده دریا بود

سپیده دم  نمکی بر جراحت ما بود

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تیر1391 توسط محسن |
به یاد روزگاران گذشته


ربنا: با صدای محمد رضا شجریان


مناجان افشاری: با صدای محمد رضا شجریان


اذان: با صدای سید جواد ذبیحی


اذان: با صدای رحیم موذن زاده اردبیلی


بخشی از دعای سحر در بیات راجع: باصدای سید جواد ذبیحی


مناجات پارسی: باصدای سید جواد ذبیحی



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تیر1391 توسط محسن |
چند کلامی با دوستان وهمراهان به قلم دوست بزرگوار جناب بهرامی مدیر

 تارنگار گلبانگ عشق

دوست عاشقی که فقط برای گسترش موسیقی ملی پهنه ایرانزمین قدم

 در این راه پر فراز ونشیب گذاشته واینگونه مورد تیر وتهمت عده ای که

 فقط مدعی سربلندی موسیقی ملی سرزمین مادری هستند قرار گرفته

 اند

وای برما که اینگونه با دلسوختگان هنر ناب ایرانی برخورد میکنیم

وای برمن حقیر از نفس افتاده که در این روزگار نامرادی ها نفس میکشم



درود بر دوستان و همراهان گرامی



این حقیر فقط به دلیل عشق و علاقه به موسیقی ایرانی و ادبیات و هنر سرزمینم


 ایران و با محبت و پیشنهاد دوست و سرور عزیزم جناب سعیدپور مدیر تارنگار


 گلبانگ اقدام به راه اندازی این تارنگاربرای پاسداشت یاد و نام بانوان موسیقی


 نمودم و جز عشق و علاقه به هنر و ادبیات سرزمینم ایران و پیدا کردن دوستان


 فرهیخته انگیزه ای برای این کار ندارم. هر چند همه ی دوستان برای این حقیر


 محترم و عزیزند اما همین جا هم با کمال افتخار و غرور  اعلام می کنم که یکی از


 افتخارات زند گی ام دوستی و اشنایی با جناب سعیدپور است که دراین مدت


 همواره  به این حقیر محبت داشته اند و بسیار از ایشان اموخته ام.در مدت تقریبا


 50 روزی که از راه اندازی این تارنگار می گذرد دوستان بسیار خوبی پیدا کرده ام و

 


بسیاری از مخاطبین و دوستان هم به این حقیر ابراز لطف نموده اند که جا دارد از


 همه انها تشکر و قدردانی نمایم.


 البته گاهی هم شاهد کم لطفی هایی بوده ام که طبیعی است و گله ای نمی


 توان کرد.

یکی از فایل هایی را که بارگذاری کرده و در تارنگار قرار داده ام گویا باعث آزرده


 خاطر شدن یکی از دوستان گردیده  و توقع داشته اند که قبل از قرار دادن این فایل


 باید از ایشان اجازه گرفته و یا در تارنگار از ایشان تشکر می کردم و مدعی هستند


 که این فایل را برای اولین بار ایشان بارگذاری کرده اند و انتشار داده اند .این


 دوست عزیز در تاریخ 25 خرداد 91 فایل مورد نظرشان را طریق تارنگار یکی از


 دوستان منتشر نموده اند در حالی که قبل از آن و حداقل از سال 87 این فایل در


 محیط مجازی به کرات منتشر شده است . به نظر شما ایا با این وضعیت  کسی


 می تواند ادعا یی در مورد این فایل داشته باشد و ایا امکان دارد بتوان به یقین اظهار


 نظر کرد که این فایل را چه کسی برای اولین بار منتشر کرده است؟



حقیر هم تمامی فایل هایی را که بارگذاری و در تارنگار قرار میدهم را یا از طریق

 دوستان  و یا از اینترنت گرفته ام و جمع اوری نموده ام .ضمن تشکر و قدردانی از

 افرادی که به هر نحوی سعی در اشاعه موسیقی ملی و زنده نگاه داشتن نام

 هنرمندان بزرگ این مملکت دارند این حقیر اعلام می کنم که از بسیاری از سایت

 ها و تارنگارهایی هم که در زمینه موسیقی فعالیت می کنند از جمله تارنگارهای :

 شاهدان – گلبانگ – تارنگار اقای عبدالوند و گنجینه موسیقی و بسیاری دیگر  فایل

 هایی را دانلود نموده ام .

اعتقاد دارم و تا به حال هم سعی کرده ام این نکته را رعایت کنم که  فایل و

 عکسی را که بارگذاری و  در تارنگار قرار میدهم  اگر واقعا اطلاع داشته باشم  که

 برای اولین بار(تاکید می کنم اولین بار) توسط چه شخص و یا سایتی  انتشار یافته

 ان شخص و یا سایت مربوطه را به عنوان منبع معرفی  نمایم . گواه این ادعا هم

 زندگی نامه بانو افسانه می باشد که از سایت جدید انلاین گرفته ام و یا برنامه ای

 که با عنوان کنسرت هنرمندان بزرگ رادیو در تارنگار قرار داده ام  و از تارنگار استاد

 گلپایگانی گرفته ام و موارد دیگری که در تارنگار موجود است.اگر کسی هم فایلی

 را مرحمت نماید که از طریق این تارنگار در اختیار علاقه مندان قرار گیرد با نام

 شخص ارسال کننده در تارنگار قرار می گیرد مگر خود شخص درخواست نماید که

 نامی از او برده نشود . تا به حال هم نه روی هیچ فایلی  نام تارنگار  را حک کرده ام

 و نه عکس هایی را که از تارنگارهای دیگر گرفته ام دست کاری کرده ام و عکس را

 همانگونه که هست در تارنگار قرار داده ام زیرا هدفم فقط و فقط اشاعه ی

 موسیقی است نه چیز دیگری . سعی هم کرده و میکنم که برای حمایت از حقوق

 هنرمندان  ا لبوم هایی را که از هنرمندان در بازار وجود دارد به هیچ عنوان در تار

 نگار قرار ندهم.
با این تفاسیر ایا کسی می تواند ادعا نماید که مثلا هر کس می خواهد برگ سبز

 شماره 56 و .. را در تارنگار یا سایتی قرار دهد باید از من کسب اجازه کند. مسلما

 جواب منفی است زیرا نمی توان قاطعانه  اعلام کرد که چه کس یا سایتی ابتدا این

 برنامه را  در محیط اینترنت  منتشر نموده است  در حالی که این برنامه ها به کرات

 و در وب سایتها و تارنگارهای گوناگون منتشر گردیده است. 

بدون گمان تمامی تارنگارها و سایت هایی هم که در زمینه موسیقی فعالیت می

 کنند هدف و مقصودشان اشاعه موسیقی و زنده نگاه داشتن نام هنرمندان 

 است  نه تفاخر به ارشیو در اختیارشان زیرا اگرغیر ازاین بود این اثار را در اختیار

 دیگران قرار نمی دادند.  

دوستانی هستند که مبالغ زیادی را صرف خرید فایلی می کنند و بدون هیچ

 چشمداشتی انرا در اختیار علاقه مندان قرار می دهند و افرادی هم هستند که

 این فایل ها را با علم به اینکه برای اولین بار است که منتشر میشود با نام خود در

 سایت ها و تار نگار ها قرار می دهند که این کار از نظر اخلاقی و وجدانی قابل

 قبول نمی باشد و محکوم است  اما این دوستان به خاطر عشق و علاقه اشان

 اعتراضی هم نمی کنند . 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تیر1391 توسط محسن |
صبح مشتاقان

با اجرای گروه عارف

اهنگساز وسرپرست گروه: پرویز مشکاتیان

اواز: علی جهاندار

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

اهنگ: ابوعطا

همنوازان:پرویز مشکاتیان/داود گنجه ای/داریوش پیر نیاکان/محمد فیروزی/

منصور سینکی/جمشیدعندلیبی/اردشیر فهیمی/جمشید محبی/اردشیر

 کامکار

 

غزل اواز روی الف


به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم

همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان

تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم

مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم

که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم

برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان

بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم

نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم

بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم

تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را

به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم

تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی

که نه من غنوده‌ام دوش و نه مردم از نفیرم

نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را

نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم

اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت

که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم

نه تو گفته‌ای که سعدی نبرد ز دست من جان

نه به خاک پای مردان چو تو می‌کشی نمیرم


غزل اواز روی ب


ز دستم بر نمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم 
به جز رویت نمی خواهم که روی هیچکس بینم 
من از اول روز دانستم که با شیرین در افتادم 
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم 
ترا من دوست میدارم خلاف هر که در عالم 
اگر طعنه ست بر عقلم و گر رخنه ست در دینم 
اگر شمشیر بر گیری سپر پیشت نیاندازم 
که بی شمشیر خود کشتی به ساعد های سیمینم 
بر آی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آید 
که بگرفت این شب یلدا از من ماه و پروینم 
از اول هستی آوردم قفای تربیت خوردم 
کنون امید بخشایش همی دارم که مسکینم 
دلی چون شمع مبیاید که بر حالم ببخشاید 
که جز وی کس نمی بینم که می سوزد ببالینم 
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی آید 
روا داری که من بلبل چو بوتیماز بنشینم 
رقیب انگشت میخاید که سعدی دیده بر هم نه 
مترس ای باغبان از گل که می بینم نمی چینم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تیر1391 توسط محسن |
 البوم هنرمندان روی الف


آلبوم کرشمه نرگس


تار جلیل شهناز 


سنتور فرامرز پایور


تنبک محمد اسماعیلی


آواز سیامک شجریان


باهمکاری


مجتبی خوش ضمیر ویلن و کمانچه


احمد رحمانی پور تارباس


حسن بشیری نی


سرپرست گروه و تنظیم کننده آهنگها فرامرز پایور



پیش در آمد فرامرز پایور


اجرای گوشه های خارا در آمد رهاب غزل سعدی


چهار مضراب شور فرامرز پایور


آهنگ کرشمه آواز و گروه غزل سعدی


البوم هنرمندان روی ب


چهار مضراب_گوشه شهناز تار جلیل شهناز تنبک محمد اسماعیلی


اجرای گوشه های شهناز_قرچه_رضوی_حسینی غزل سعدی غزل حافظ


اجرای گوشه دو بیتی غزل حافظ


تصنیف نرگس مست کلام و آهنگ از امیر جاهد


تصنیف روی دلبر دوبیتی باباطاهر


رنگ جلیل شهناز


با سپاس از لطف وبزرگواری دوست عزیز رسول شوفری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تیر1391 توسط محسن |
 ابوالحسن ورزی



ابوالحسن ورزى، فرزند حسین 
ورزی در دی ماه سال 1293 در تهران دیده به جهان گشود .تا پنجم ابتدایى در دبستان‏هاى شرف مظفرى و ادب درس خواند ولى سال ششم ابتدایى را در گرگان و دوره‏ى اول دبیرستان را در شهرستان سارى و دوره‏ى دوم دبیرستان را در مدرسه‏ى امیركبیر (دارالفنون) به پایان رساند. وى فارغ‏التحصیل رشته‏ى حقوق قضایى از دانشكده‏ى حقوق دانشگاه حقوق دانشگاه تهران در سال 1315 بود. پس از گذراندن دوره‏ى افسرى وظیفه كه محل مأموریتش در شیراز بود، مجددا از طرف وزارت دادگسترى با سمت دادیارى دادسراى شهرستان شیراز به آن شهر بازگشت.. اشتغال در دادگسترى با روحیه‏اش سازگار نبود و به همین دلیل از این شغل استعفا نمود و به تهران بازگشت در تهران وى را دعوت به همكارى در نخست وزیرى كردند كه در آنجا مشغول به كار شد (در سمت بازرس نخست وزیر) و پس از چندى مشاغل زیر را عهده‏دار گردید. رییس هیئت مدیره و مدیر عامل شركت فلاحتى خراسان، مدیر كل مالى شهردارى تهران، رییس هیئت مدیره شركت چاى گیلان، عضو هیئت اعزامى براى خلع ید تأسیسات نفت در زمان دكتر محمد مصدق، عضو هیئت مدیره شركت فرش ایران، بازرس سازمان بازرسى كل كشور در وزارت دادگسترى، از آن پس بنا به تقاضاى خودش بازنشسته شد.
از كودكى با تار و ویولن و سه‏تار آشنا شد و اساتیدى چون موسى و مرتضى نى‏داود به وى تعلیم دادند. گفتن شعر را از سن یازده سالگى شروع كرد و هدایت و تشویق پدرش موجب پیشرفت وى در شعر شد. از سال 1315 در انجن‏هاى ادبى رفت و آمد مى‏كرد. در یكى از جلسات ادبى با فصیح‏الزمان رضوانى، شاعر شیرازى، آشنا شد و او را تخلص «طالع» را برایش انتخاب نمود ولى او هیچ وقت خود را مقید به قید تخلص نكرد. نخستین مجموعه‏ى غزلیات او در سال 1358 به نام سخن عشق منتشر شد.ابوالحسن ورزى، از اوایل تأسیس رادیو، كم و بیش اشعارش وسیله هنرمندان در رادیو اجرا مى‏شد، ولى در سال 1338 رسماً به رادیو رفت و اولین شعرى كه وى در این سال ساخت توسط مرحوم غلامحسین بنان در «بیات اصفهان» كه آهنگ آن را مهندس همایون خرم ساخته بود، خوانده شد چنین بود: «آمد اما در نگاهش آن نوازش‏ها نبود» كه بعدها چند خواننده دیگر، این شعر را در رادیو اجرا كردند.
ابوالحسن ورزى، از دوستان صمیمى و نزدیك شادروان داود پیرنیا بود و سال‏ها در بازرسى نخست وزیرى، همكار یكدیگر بوده‏اند. این صمیمیت به حدى بود كه روزى بر بالین داود پیرنیا كه به واسطه بیمارى قلبى چند روزى در منزل بسترى بود حاضر مى‏شود بلافاصله این دو بیت را براى وى مى‏سازد:
گویند برنج تن فزوده است دلت
آرام و قرار ز نور بوده است دلت
این غزلسرای معاصر سرانجام در مهرماه 1368 دیده از جهان فرو بست و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. 


ازسروده های این شاعر بزرگ در بسیاری از برنامه های گلها استفاده شده است که برای نمونه میتوان به برگ سبز 293 و برنامه های یک شاخه گل با شماره های -82-204-217-238 اشاره نمود.


برگرفته از کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران جلد سوم تالیف حبیب اله نصیری فر 



نه ذوق نغمه نه آزادی فغان دارم


چه سود از آن که به شاخ گل آشیان دارم


نه زیب محفل انسم نه زینت چمنم


من آن گلم که نه گلچین نه باغبان دارم


ز ماجرای دل آتشین خود چون شمع


بسی حکایت ناگفته بر زبان دارم


ز دور عشق که چون ابر نوبهار گذشت


به یادگار همین چشم خون فشان دارم


هنوز یاد تو را ای چراغ روشن عشق


چو شمع مرده به خلوتسرای جان دارم


نصیب دشمنم از گردش زمانه مباد


غمی که من به دل از جور دوستان دارم


جز آن که تازه کند درد و داغ دیرین را


دگر چه حاصلی از گردش زمان دارم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تیر1391 توسط محسن |

بابا فغانی شیرازی


بابا فغانی شیرازی در اوایل نیمه دوم قرن نهم در شیراز به دنیا آمد. در سى سالگى به خراسان رفت و در هرات به خدمت جامى رسید و شعر او مورد پسند استاد واقع گشت. پس از آن به تبریز رفت و در سلك شعراى دربار سلطان یعقوب آق قویونلو درآمد و از سلطان لقب بابا گرفت. بعد از مرگ ممدوح خود به شیراز بازگشت و از آنجا مجددا به خراسان رفت. در پایان عمر از اعمال بیهوده و نادرست خود توبه كرد و مجاور مشهد الرضا (ع) شد و قصایدى در منقبت آن امام همام و دیگر بزرگان دین سرود. فغانى ابتداى امر، سكاكى تخلص مى‏كرد.او پیرو استادان شیراز و یاد آور لسان الغیب در عهد خود بود و به حافظ کوچک شهرت داشت .
فرق عمده شعر بابا فغانی با شعر قدما در سادگی بسیار و سوزناکی و رقعت معانی است به طوری که غالب اشعار او مبتنی بر دردی عمیق و شرح پریشانیهای شاعر است که با کلامی گیرا و حزن انگیز و موثر بیان شده است. شعر بابا فغانی تا حدی به شعر امیر خسرو دهلوی نزدیک است . در قرن نهم هیچ شاعری در سوز و گداز به بابا فغانی نرسیده است . سبک او در شعر در هند توسط عرفی و نظیری و در ایران تا حدی توسط محتشم کاشانی و شقایی تقلید شد . زبان فصیح و لطیف و روان بابافغانی به طور طبیعی سبک عراقی را به لحاظ رقت معانی و ظرافت به سوی سبک هندی کشاند .
بابا فغانی در سال 898 - 925 هجری - در گذشت و در آستان قدس رضوی به خاک سپرده شد.
منابع:کتاب اثرافرینان و منابع دیگر


در مجموعه گلها از غزل ها و اشعار این شاعر بزرگ بسیار استفاده گردیده که از ان جمله به عنوان نمونه  میتوان به برنامه های برگ سبز با شماره های 29-107-181-182-206-225 وبرنامه های یک شاخه گل با شماره های 262-244-220-218-366 و برنامه های گلهای رنگارنگ با شماره های 176 و 572 اشاره کرد.


پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکی است 
حال آسوده و درد جگر چاک یکی است
برگ عیش دگران روز به روز افزون است 
خرمن سوخته ماست که با خاک یکی است
در گلستان جهانم اثر عیش نماند همچنان به
 که گلشن با خس و خاشاک یکی است
ماکه از خویش گذشتیم چه هجران چه وصال 
مردن و زیستن مردم بی باک یکی است
آنچنانم که جفای تو ندانم ز وفا زهر
 پیش من دیوانه و تریاک یکی است
صدق ما با تو درست است چو آیینه و آب 
عاشقان را دل صاف و نظر پاک یکی است
راحت و رنج فغانی ز خیال من و توست 
راست بین باش که نیک و بد افلاک یکی است
نوروز علم برزد و گل در چمن آمد 
خورشید سفر کرده من در وطن آمد
مرغی که زهجران گلی داشت ملالی
 در باغ به نظاره سرو چمن آمد
یعقوب جوان شد ز صبا من شدم آتش 
ان بوی دگر بود کزان پیراهن
همراه صبا بوی مسیحا نفسی بود
زان بوی دل مرده من با سخن آمد


دردل نشانم هرنفس خارتو ، درگلزارها
شايدكه روزي بردمد ، شاخ گلي زين خارها
شدخشت كويت لاله گون ، گلها دميدازخاك وخون
سرها زده اهل جنون ، هرگوشه بر ديوارها
افكنده چنگ ازضعف تن، شوري عجب درانجمن
گويا شرار آه من ، پيچيده شد بر تارها
اي از تو خوبان تنگدل، گلها زرويت منفعل
بيرون زنقش آب و گل ، حسن تورا بازارها
كار بتان عشوه گر ، بازي نمايد سربسر
آنجا كه بر اهل نظر ، حسنت نمايد كار ها
زان روي چون برگ سمن ، گلهاي نودرانجمن
آب لطافت در سخن ، با آتش رخسارها
چون از بياض سيمگون ، نقش خطت آيد برون
سازند تعويذ جنون ، صورتگران طومارها
از لعلت اي كان نمك ، عيسي دمان رايك بيك
پيوسته تسبيح ملك ، در حلقه ي زنّارها
شمعي تودرهرمحفلي ، ناري تودرهرمنزلي
يكبارسوزدهردلي، مسكين فغاني بارها
سوزد فغاني هر نفس ، از شعله ي داغ هوس
نالان چو بلبل در قفس ، دارد زگل آزارها


با سپاس از همراهی دوست بزرگوار جناب بهرامی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تیر1391 توسط محسن |
بزرگداشت ابوالحسن ورزی


 اجرای اهنگ امد اما  با ویلون همایون خرم وگفتار همایون خرم در مراسم


بزرگداشت ابوالحسن ورزی


اجرای تصنیف تمنای وصال تو یگانه و ترانه مراببوس با صدای حسن

 گلنراقی و تکنوازی همایون خرم


بخش دوم

مراسم احمد عبادی

اواز: محمد رضا شجریان

نی: محمد موسوی

غزل اواز: رباعی حکیم عمر خیام نیشابوری



یاران مــوافق همـــه از دست شدنــــــــد


در پای اجــل یکان یکان پست شــدنــــــد


خـــوردیم ز یک شراب در مجلس عمـــر


دوری دو سه پیشتــر زما مست شـدنــــــد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تیر1391 توسط محسن |

البوم طبیب دل

اواز: سیامک شجریان

تنظیم محمد جواد ضرابیان

روی الف

تصنیف اتش رهی


تصنیف اواز نگاه سایه 


تصنیف کهربا سایه


تصنیف اشنای نظر هلالی جغتایی


روی ب

تصنیف طبیب دل سیمین بهبهانی


تصنیف نسیم گل جوادی


تصنیف شوق نگاه جوادی


تصنیف تازه بهار سعدی


نوازندگان
محمد جواد ضرابیان سنتور 


شهریار فریوسفی تار و دوتار


کامبیز گنجه ای تنبک


بهروز الوندی پور نی


سینا جهان ابادی کمانچه


شهرام غلامی عود


همایون شجریان سنتور،دایره ،دهل


کورش بزرگ پور دمام ،دهلک،کرب


ارسلان کامکار،رسول بهبهانی،میثم مروستی ویلن،ویلن التو


هادی آزرم،جابر اطاعتی،سینا جهان آبادی ویلن


کریم قربانی،مجید اسماعیلی ویلنسل


علیرضا خورشید فر کنترباس


ناصر رحیمی فلوت


تنظیم ترانه های آشنای نظر و تازه بهار سینا جهان ابادی


با سپاس از همراهی وبزرگواری دوست عزیز جناب رسول شوفری


برای تمام زحمات که نشانه عشق است ودریا دلی و بخشندگی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تیر1391 توسط محسن |
آثار سرکار خانم فخری ملک پور را مؤسسه فرهنگی

 هنری آوای هنر و اندیشه منتشر نموده است - تلفن

 88739362 - 


همچنین مؤسسه آوای باربد توزیع آن ها را به عهده

 دارد . تلفن:66901270 و 66901272


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 تیر1391 توسط محسن |
هماي شيرازي
رضا قلي خان شيرازي عالم عارف،و اديب شاعر،از مشاهير شعرا وگويندگان،و از عرفاي مشهور قرن سيزدهم هجري است. که در سال 1212 درشيراز متولد شده است،
در ابتدا چندسالي به تحصيل علوم از فقه و اصول و ادب رغبت نموده،در نجف به درس صاحب (جواهر) حاضر شده،و در خدمت ميرزاي سكوت وارد مراحل عرفان گرديده،چندين سال به سير در آفاق وانفس پرداخته،و ممالك عراق و هند و پاكستان را سياحت نموده، انگاه به ایران بازگشت و به دربار محمد شاه قاجار راه یافت وطرف توجه شاه واقع گردید.
پس از مرگ محمد شاه به حلقه شاعران دربار ناصرالدین شاه پیوست و عزت و احترامی تمام دید سرانجام در ر روز پنج شنبه 12 ربيع الثاني در سال 1290 در اصفهان وفات يافته،در پاي ستون جنوبي صحن امامزاده احمد در اصفهان مدفون گرديد. او دارای پنج پسر و سه دختر بوده  که عموماً اهل فضل و كمال و شعر و ادب مي باشند،و همگي به مناسبت تخلّص جدشان به همايي معروفند.
سه نفر از پسرانش كه اهل علم و ادب بوده اند عبارتند از:
1. ميرزا ابوالقاسم محمد نصير متخلّص به (طرب).
2. ميرزا محمد حسين ملك الشعراء متخلّص به (عنقا).
3. ميرزا محمد سها،شاعر اديب عارف پيشه،متوفّي در 23 ماه صفر سال 1238،مدفون در تخت فولاد،در جهت شمالي تكيه ي كازروني
منبع:رجال و مشاهير اصفهان با ویرایش 



از اشعار این شاعر بزرگ در بسیاری از برنامه های مجموعه گلها

 استفاده گردیده که به عنوان نمونه میتوان به بر نامه های یک

 شاخه گل با شماره های 283 و و 350برنامه های برگ سبز با

 شماره های 29-118-120-176-232 اشاره نمود..



زاهد كه از حلال شناسد حرام را
او از چه خورد خون دل خاص و عام را
شربت به دست غير و به جام حبيب زهر
انصاف ده كه من بستانم كدام را

 
ما را نه غم جنت و نه حسرت حوراست

با دوست خيال دگري عين قصور است

بي روي تو گر صبر ندارم عجبي نيست

دارم عجب از آن كه تو را ديد و صبور است



ای کــه با دلشدگان بر سر ناز آمده ای

از پـی سوختن کیست کـه باز آمده ای

تکیـــه بر لطــف تــو داریم که از روز ازل

بینـــوا پرور و بیچـــاره نــــواز آمـــده ای

گـــر نداری سر خونریزی مـا سوختگان

از چـــه با چهــره افروختــه باز آمده ای


تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم 

به تولای تو بر هر دو جهان پا زده 
ایم 

تا نهادیم به کوی تو صنم روی 
نیاز 

پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده 
ایم 

در خور مستی ما رطل و خم و ساغر
 نیست 

ما از آن باده کشانیم که دریا زده 
ایم 

همه شب از طرب گریه مینایی و 
جام 

خنده بر گردش این گنبد مینا زده 
ایم 

تا نهادیم سر اندر قدم پیر 
مغان 

پای بر فرق جم و افسر دارا زده 
ایم 

جای دیوانه چه در شهر ندادند 
هما 

من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 تیر1391 توسط محسن |
کاست روی الف

کاست روی ب

اواز: پریسا

جشن هنر شیراز

سال انتشار 1356


با سپاس از همراهی سرور بزرگوار جناب دکتر خرم ابادی زاد

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 تیر1391 توسط محسن |
یاد مناجات خوان برنامه های فاخر گلها همواره گرامی باد




 مناجات

 با صدای سید جواد ذبیحی در شور


نام بردن از سید جواد ذبیحی برای شنوندگان جدید رادیو که هیچ وقت با صدای او

 پای سفره‌ی سحر ننشسته‌اند، بیهوده به نظر می‌رسد، اما دوستداران هنر آواز و


 شیفتگان مناجات‌های او در شب‌های ماه مبارک رمضان محال است که صوت

 دلپذیر ذبیحی و شورخوانی نیمه‌شب او را از یاد ببرند. آن‌ها مرد بی‌رقیب حدود دو

 دهه مناجات‌خوانی رادیو ایران را که با مرگش صدایش نیز به خاموشی گرایید

 فراموش نمی‌کنند و صدای نمکین او را در گنجینه‌ی ذهن خود نگه‌داری خواهند

 کرد.

شاید اگر ربنای محمدرضا شجریان از سال‌های دور تا امروز برای نسل‌های گوناگون

 پخش نمی‌شد، اینک این قطعه‌ی قرآنی حس نوستالژیک رمضان را در تک تک

 شنوندگان صدای او برنمی‌انگیخت و اگر پخش قطعات آوازی ذبیح هم‌چنان تا امروز

 از رادیو یا تلویزیون تداوم داشت، صدای او بود که مهمانی خدا را در مخاطبان

 تداعی می‌کرد.

«ای آن که به هر خطر پناهی تو مرا

در ظلمت شب چراغ راهی تو مرا

یا نور امید صبح اقبال منی

یا روشنی شام سیاهی تو مرا»

«با ذکر تو ای خدای عالم همه شب

در خانه‌ی خود بهشت دارم همه شب

تا بشکنم اندر ره تو پای گناه

سر بر سر سجده‌ات گذارم همه شب»



ذبیحی این رباعیات را چنان در دستگاه شور می‌خواند که به جرأت می‌توان گفت

 امروز کم‌تر کسی می‌تواند سیطره‌ی موسیقایی آواز را بر این اشعار پرمغز تحمیل

 کند، اما تسلط کامل او بر ردیف‌های آوازی و بهره‌گیری از عناصر غیر ایرانی در آواز

 او را به هنرمندی بی‌رقیب در مناجات‌خوانی بدل کرده بود که رادیو ایران از اواخر

 دهه‌ی 20 تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و با مرگ ذبیحی نمی‌توانست از پحش

 صدای او برای مخاطبانش چشم‌پوشی کند. این در حالی است که در زمان او

 امکانات صوتی بسیار محدودی در دسترس بود و همانند امروز که سیستم‌های

 پرورش صدا برخی ضعف‌ها و معایب آواز را می‌پوشانند، خوانندگان عرصه‌ی

 موسیقی نمی‌توانستند عیب و نقص‌های کار خود را رفع کنند. به همین دلیل بود

 که سید جواد ذبیحی در سال‌های اول خوانندگی، بدون بهره‌گیری از دستگاه‌های

 رایج آن زمان آواز می‌خواند و سپس با امکانات اولیه‌ی رادیو هنر مناجات‌خوانی خود

 را به رخ رقیبانش کشید.


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 تیر1391 توسط محسن |
سالروز تولد عندلیب اواز ایران محمود محمودی


 خوانساری بر تمام دلسوختگان پهنه ایرانزمین گرامی


 باد.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |
کاست شماره یک روی الف

کاست شماره یک روی ب

کاست شماره دو روی الف

کاست شماره دو روی ب


اواز: محمود محمودی خوانساری


این دو برنامه توسط دوست نادیده وناشناخته ودریا دل جناب رسول

 شوفری از روی نوار کاست پیاده وبارگذاری وپیشکش شده است

به سهم خود از بزرگواری این دوست نهایت سپاس را دارم


توضیحات

روی الف کاست شماره یک در واقع بخشی از برنامه برگ سبز شماره

 149 می باشد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |
علی اطهری 

علي اطهري فرزند احمد در مردادماه سال ۱۳۰۵ هـ . ش در كرمان به دنيا
 آمد. اشعار وي نخستين با در روزنامه هاي كرمان خصوصا روزنامه روح
 القدس چاپ و مورد توجه قرار داشت. اشعار او شور و سوزي خاص دارد.
 يكي از غزل هاي شور انگيز و زيباي او غزلي است با اين مطلع: 

رفتي، ولي كجا كه دل به جا گرفته اي

دل جاي توست گر چه دل از ما گرفته اي
 

علی اطهری یک سال و نیمه بود که مادر خود را از دست داد و بعداً به یاد
 مطهر بودن او نام خانوادگی اطهری را برای خود برگزید. او در سال 
۱۳۴۵ به تهران مهاجرت کرد وتا پایان عمر در این شهر سکونت داشت. در
 ۲۳ مهر ۱۳۷۵ مراسم نکوداشت علی اطهری در تالار وحدت دانشگاه
 شهید با هنر برگزارشد.

سرانجام این شاعر توانا در سال 1377 دیده از جهان فرو بست و
 در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

از جمله برنامه هایی در مجموعه گلها که از از اشعار این شاعر
 استفاده شده میتوان به برنامه های گلهای رنگارنگ شماره های
 309-543-530ب و برنامه یک شاخه گل شماره 381 اشاره نمود

بگذارید بگریم به پریشانی خویش 

بگذارید بگریم به پریشانی خویش

که به جان آمدم از بی سروسامانی خویش

غم بی همنفسی کشت مرا در این شهر

درمیان باکه گذارم غم پنهانی خویش

اندراین بحر بلا ساحل امیدی نیست

تا بدان سوی کشم کشتی توفانی خویش

زنده ام باز پس ازآن همه ناکامی ها

به خدا کس نشناسم به گرانجانی خویش

تو به زیبایی خود کس نشناسی درشهر

ما در این ملک ندانیم به حیرانی خویش

ماسرصدق به پای تو نهادیم وزدیم

داغ رسوایی عشق تو به پیشانی خویش 

جان چوپروانه به پای توفشاندم که چو شمع

بینمت رقص کنان بر سر قربانی خویش

گفتم ای دل که چو من خانه خرابی دیدی

گفت ما خانه ندیدیم به ویرانی خویش

"اطهری" قصه ی عشاق شنیدیم بسی

نشنیدیم یکی را به پریشانی خویش



رفتی ولی کجا؟ تو به دل جا گرفته ای

دل جای توست گرچه دل از ما گرفته ای

ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران

گویی از آب دیده ی من پا گرفته ای

خارم به دل فرو مکن ای گل به نیشخند

اکنون که روی سینه ی من جا گرفته ای

بگذار تا ببینمش اکنون که می رود

ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای؟

ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی

این دل که از منش به تمنا گرفته ای

گفتی صبور باش به هجرانم " اطهری"

آخر تو صبر از دل شیدا گرفته ای


با سپاس از همراهی دوست بزرگوار جناب بهرامی

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |
کاست شماره یک روی الف

کاست شماره یک روی ب

کاست شماره دو روی الف

کاست شماره دو روی ب


اواز: حسین قوامی


بارگذاری و ارسال شده توسط دوست بزرگوار ونادیده جناب رسول

 شوفری

با سپاس از بزرگواری ومهربانی ایشان

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |
کاست شماره دو : روی الف

کاست شماره دو: روی ب



هنرنمایی: حسین تهرانی وفرامرز پایور




با سپاس بیکران از همراهی سرور بزرگوارم جناب دکتر خرم ابادی زاد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد

این شهر اگر دادرس و دادگری داشت

یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند

مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت

در معرکه عشق که پیکار حیات است

مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری داشت

( سرمد ) سر پیمانه نبود این همه غوغا

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |
خصوصی


اواز: محمود محمودی خوانساری

همنوازان اواز: حبیب الله بدیعی/فرهنگ شریف

غزل اواز: ؟ / پیر پارس/ ابوالحسن ورزی


زحال هرکه پرسم در این عالم غمی دارد

غم عشق ارزومندم که شیرین عالمی دارد

زساز دهر غیر از بینوایی نغمه ای ناید

نوای عشق را نازم که خوش زیر وبمی دارد



 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی


یک روز در اغوش تو ارام گرفتم

یک عمر قرار از دل ناکام گرفتم

افسوس که چون لاله پر از خون جگر بود

جامی که زدست تو گل اندام گرفتم

از ساده دلی مشق وفاداری من شد

هردرس که زبد عهدی ایام گرفتم




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |
بزم هنرمندان

اواز: اکبر گلپایگانی/ هایده


متن غزل اواز خانم هایده


بار دیگر در برم ای شاه خوبان آمدی


با نگاهی گرمتر از برق سوزان آمدی


قطره شوقت به چشم و خنده مهرت به لب


تا چه پیش آمد که پبش ما بدینسان آمدی


همچو رویایش به چشم دل نشستی سالها


شام تارم دیدی و چون ماه تابان آمدی


خوش رسیدی همچو جام می به مخموران شب


چون نسیم گل به محجور گلستان آمدی


روشنی در چشم بر ره مانده ام دادی حبیب


همچو بوی پیراهن بر پیر کنعان آمدی


تصنیف ای تیر غمت را دل عشاق نشانه


گفتگو بین زنده یاد خانم هایده و آقای گلپایگانی


قطعه آواز آقای گلپایگانی در ماهور


اسیر بلا را ندیده ای ایدل


تو مرد خدا را چه دیده ایدل


رهای رها ز چون و چرا 


به داده حق همیشه رضا


تصنیف نه می مونده نه مستی


هر شب من ودل تا سحر هایده


گفتگو بین خانم هایده و گلپایگانی در مورد آهنگ معروف درویش از

 جهانبخش پازوکی


آهنگ دوست دارم از زنده یاد خانم هایده


این برنامه توسط دوست بزرگوار جناب رسول بارگذاری وپیشکش شده است

با سپاس از همراهی وبخشندگی ایشان


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط محسن |

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت


که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت


من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش


هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت


همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست


همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت


سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها


مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت


ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل


تو پس پرده چه دانی  که خوب است و که زشت


نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس


پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت


حافظا روز اجل گر به کف آری جامی


یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت