قالب وبلاگ
موسیقی ملی ایران
 
لینک های مفید

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

بیدادگری شیوه دیرینه تست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

 

 

1-حسین پزمان بختیاری                                1-2-1353 

2-عطا الله جنگوک                                       1-2-1389

3-محمود محمودی خوانساری                        2-2-1366

4-سیاوش زندگانی                                      2-2-1382

5-بیزن ترقی                                               5-2-1388

5-نورالدین رضوی سروستانی                         8-2-1379

7-علی اصغر زند وکیل                                   9-2-1370

8-محمد رضا لطفی                                      12-2-1393

9-حسن قصاب لحنی                                   15-2-1328

10-حسین صبا                                            18-2-1339

11-حسن کامکار                                         24-2-1371 

 

یاد ونام هنرمندان بی تکرار پهنه ایرانزمین همواره خوش باد


برچسب‌ها: گاه شمار پرواز هنرمندان دراریبهشت ماه
[ چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۰:۰ قبل از ظهر ] [ گلبانگ ]
 دل انگیزان

بخش اول

تصنیف : ای کبوتر

اواز: سیاوش

اهنگ ابوعطا: جهانگیر مراد

شعر تصنیف: ملک الشعرا بهار

 

بخش دوم

تصنیف: نسیم سحر

اواز:سید نورالدین رضوی سروستانی

شعر تصنیف: ملک الشعرا بهار

اهنگ ابوعطا: عبدالحسین شنهازی

اجرا: توسط گروه شیدا

 

بخش سوم

تصنیف: فسانه

اواز: ایرج بسطامی

اهنگ ابوعطا: کیوان ساکت

شعر تصنیف: نیما یوشیج

 


برچسب‌ها: دل انگیزان
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۵:۳۲ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]

به یاداستاد بی تکرار غلامحسین بنان

 

مراسم استاد بنان

با اجرای بهمن بوستان

دکلمه شعر بزم خاموش با صدای مهدی سهیلی

اواز: کاوه دیلمی

کلام اواز: اوحدی مراغه ای

اواز: محمد رضا شجریان

کلام اواز: پیر عرفان حافظ

اواز: ناشناس

کلام اواز: خیام نیشابوری

 

 

 

گذر كردم به گورستان ياران 
به خاك نغزگويان گلعذاران 
همه آتش بيان و نغمه پرداز 
دريغا در گلوشان مرده آواز 
بسي ساقي كه خود افتاده مدهوش 
همه گلچهرگان با گل همآغوش 
عجب بزمي كه آهنگش خموشيست 
نه جاي باده و نه باده نوشيست 
نهي گر گوش دل را بر سر سنگ 
بر آري ناگهان آه از دل تنگ 
گلندامان زير سنگ خفته 
در آغوشي خموشي تنگ خفته 
نه بانگي در گلوي نغمه سازان 
نه جاني در تن گردنفرازان 
غلط گفتم در اين غمخانه غوغاست 
نشان عاشقي در بي نشان هاست 
بسي بلبل كه در گل نغمه خوان است 
قفس هاشان ز جنس استخوان است 
به گل ها خفته گلها دسته دسته 
به دست ساقيان جام شكسته 
همه گل پيكران پاييز ديده 
سهي قدان همه قامت خميده 
عروسان را مغاكي حجله گاهي 
مبارك باد ما اشكي و آهي 
همه آهووشان گيسو كمندان 
نكويان دلبران مشكل پسندان 
پري رويان عاشق داده بر باد 
همه شيرين لبان كشته فرهاد 
خط بطلان به هر مجنون كشيده 
بسي دلداده را در خون كشيده 
گلندامان از گل باصفاتر 
به لبخندي ز جان هم پر بهارتر 
همه در زير سروي پاي بيدي 
ولي نه آرزويي نه اميدي 
سيه چشمان شيرينكار دلبند 
كه جان بخشيده اند از يك شكر خند 
به خدمت خوانده فراش صبا را 
نيديده از رعونت زير پا را 
نگاه مستشان هر سو فتاده هزاران خان و مان بر باد داده 
بسي دلداده را ديوانه كرده 
به نازي خانه ها ويرانه كرده 
همه سيمين تنان شيرين سخن ها 
به زير سنگ و گل تنهاي تنها 
به خاك افتاده گيسو داده بر باد 
چه شد آن نازها اي داد و بيداد 
بيا بنگر كه ناز آلوده اي نيست 
به غير از استخوان سوده اي نيست 
كجا رفتند آن افسانه سازان 
چه شد آهنگ مهر دلنوازان 
كجا رفتند مرغان چمن ها 
چه شد آن بزم ها آن انجمنها 
خموشي را نگر آوازها كو 
كجا شد نغمه ها آن ساز ها كو. 
چه جاي نغمه در ياران نفس نيست 
ز خاموشي تو گويي هيچ كس نيست 
دل شاد و لبخند كجا رفت 
هنرهاي هنرمندان كجا رفت 
چه شد غوغا گري هاي شبانه 
قناري ها خموشند از ترانه 
نه آوايي نه فريادي نه سازيست 
به پيش پبيشان راه درازيست 
صداي سازشان آواي مرگ ست 
نثار خاكشان خشكيده برگشت 
هم ايناني كه در خلوت خزيدند 
عجب بزمي هنرمندانه چيدند 
چو مي خواندم خطوط سنگ ها را 
در آنجا يافتم صبا را 
صبا آن نغمه ساز آتشين دست 
كه دلها را به تار ساز مي بست 
صبا در نغمه ها فرمانروا بود 
دو زلف زهره در چنگ صبا بود 
يه ساز خود هزاران رنگ مي داد 
كه هر سيمش هزاران زنگ مي داد 
به خود گفتم كه آن تابنده در كو 
به چنگش نغمه زنگ شتر كو 
مرا بر گور غمگيني گذر بود 
كه روي سنگ آن نام قمر بود 
قمر آن عندليب نغمه پرداز 
زني هنگامه گر هنگام آواز 
اگر در بوستان لب باز مي كرد 
ميان بلبلان اعجاز مي كرد 
ولي اكنون قمر افسرده جانست 
در اين ويرانه خاكش در دهانست 
قمر روزي كه در كشور قمر بود 
كجا او را از اين منزل خبر بود 
نه آوايي نه بانگي نه سروري 
دو مشت استخوان در خاك گوري 
در اين وادي كه اقليمي مخوف است 
قمر تا روز محشر خسوف است 
به زير سنگ ديگر داريوش است 
كه مست افتاده گل خموش است 
ز خاطر رفته عشق و يادگارش 
همان روزي كه بودي زهره يارش 
كنار خويشتن رعنا ندارد 
كه درگل عاشقي معنا ندارد 
در اين تنها نشيني يار او كو 
در انگشتان محجوبي نوا نيست 
ز انگشتش به جز خاكي به جا نيست 
طربسازي كه خود سازش شكسته 
بر آن گرد فراموشي نشسته 
ولي گويي كه از او مي شنودم 
من از روز ازل ديوانه بودم 
سماعي را سماعي نيست ديگر 
چراغش را شعاعي نيست ديگر 
به گوش ما نوا از گور او نيست 
طنين نغمه ي سنتور او نيست 
به جاي ضرب تهراني ز باران 
صداي ضرب خيزد در بهاران 
ز رگباري كه بر اين سنگ ريزد 
به هر ضربت صداي ضرب خيزد 
به يكسو صبحي افسانه گو بود 
كه سنگ كهنه اي بر گور او بود 
صدا زد بندي اين خانه ماييم 
چه شد افسانه ها افسانه ماييم 
تو هم از اين حكايت قصه سر كن 
رفيقان را بز اين منزل خبر كن 
ميان صفه ها گور هارست 
فرامشخانه اي درلاله زار است 
نواي مرغوايش با دل تنگ 
بر آمد از دل خاك و دل سنگ 
كه ما رفتيم و بس جانانه رفتيم 
خمار آلوده از ميخانه رفتيم 
تو اي مرغ سحر ها ناله سر كن 
به بانگي داغ ما را تازه تر كن 
اگر اكنون ملك افتاده در بند 
بخوان بر ياد او شعر دماوند 
منم پاييزي و نامم بهار است 
دلم بر رحمت پروردگار است 
رشد ياسمي استاد ديرين 
به تلخي شسته دست از جان شيرين 
فتاده بي زبان در گور تنگش 
درخشد قطعه شعري روي سنگش 
نسيم آسا از اين صحرا گذشتيم 
سبكرفتار و بي پروا گذشتيم 
به چشم ما كنون هر زشت زيباست 
چو. از هر زشت و هر زيبا گذشتيم 
گريزان از بر سودابه دهر 
سياوش وار از آذرها گذشتيم 
كنون در كوي ناپيدا خراميم 
چو از اين صورت پيدا گذشتيم 
رشيد از ما مجو نام و نشاني 
كه از سرمنزل عنقا گذشتيم 
ز سويي تربت مسرور ديدم 
توانا شاعري در گور ديدم 
سخن سنج و سخندان و سخنيار 
ولي چون نقطه اي در خط پرگتار 
يه پيري خاطري بس شادمان داشت 
ب روز تلخ شكر در دهان داشت 
بخوانم قطعه يي زان پير استاد 
كه با طبع جوان داد سخن داد 
يكي گفتا ز دوران نااميدم 
كه مي رويدبه سر موي سپيدم 
من از موي سپيد انديشه دارم 
كه بر پاي جواني تيشه دارم 
بگفتم اين خيالي ناپسندست 
جواني آهويي سر در كمندست 
كمندش چيست ؟ شوق و شادماني 
چو گم شد زود گم گردد جواني 
جواني دوره يي از زندگي نيست 
گه چون بگذشت نوبت گويدت ايست 
جواني در درون دل نهفته 
جواني در نشاط و شور خفته 
چو بيني دير خواه و زود سيري 
جهانت مي كند آگه كه پيري 
در آنجا چون رهي را خفته ديدم 
دلم را از غمش آشفته ديدم 
به ياد آمد مرا روز جدايي 
كه رفت از شمع چشمش روشنايي 
دگر در ناي او شور غزل نيست 
كنون در شاعري ضرب المثل نيست 
به خود گفتم چرا از اين غزلسرا 
ميان خفتگان برنايد آواز 
برآمد ناله يي از پرده خاك 
شنيدم از رهي اين شعر غمناك 
الا اي رهگذر كز راه ياري 
قدم بر تربت ما مي گذاري 
در اينجا شاعري غمناك خفته است 
رهي در سينه اين خاك نهفته است 
به شبها شمع بزم افروز بوديم 
كه از روشندلي چ.ن روز بوديم 
كنون شمع مزاري نيست ما را 
سراغي كن ز جان دردناكي 
برافكن پرتوي بر تيره خاكي 
بنه مرهم ز اشكي داغ ما را 
بزن آبي بر اين آتش خدا را 
ز سوز سينه با ما همرهي كن 
چو بيني عاشقي ياد رهي كن 
به نزديك رهي خاك فروغ است 
تو گويي آن همه شهرت دروغ است 
پس از عصيان و اسير افتاده بر خاك 
مغاكي تنگ با ديوار نمناك 
تولد ديگر و مرگش دگر بود 
ولي از اين تولد بي خبر بود 
كه ميلادي دگر باشد پس از مرگ 
روان ها را سفر باشد پس از مرگ 
تماشا كن كه ايرج لا ل لال است 
خكوش از آن خروش و قيل و قال است 
شكسته دست يزدان خامه اش را 
ز دلها برده عارفنامه اش را 
كجا رفت آن سخنهاي بد آموز ؟ 
كجا شد چامه هاي خانمان سوز 
همان روزي كه صاف و ساده بودم 
دم كرياس در ايستاده بودم 
كنون ايرج بگو آن ماحضر كو 
نشان از آن زن و كرياس در كو ؟ 
دريغ از ايرج و طبع خداداد 
كه در راه پريشان گويي افتاد 
بدا بر ما كه تن در گل بماند 
به ديوان گفته باطل بماند 
خوشا هجرت از اينجا با دل پاك 
كه همچون گل نهندت در دل خاك 
خوشا آن كس كه چ.ن زين ره گذر كرد 
به اقليم نيكوكاران سفر كرد 
خوشا ! با عشق حق در خاك رفتن 
بدا! پاك آمدن نا پاك رفتن

 

 این برنامه بسیار زیبا توسط یک دوست با سخاوت گلبانگی ارسال شده است وتنها دعای خیر وسلامتی ارزومند هستند

گلبانگ ضمن سپاسگزاری از این دوست نازنین وسخاوتمند ارزوی سلامتی وارامش وعمری با عزت را از درگاه یگانه ی دادار خواهان میباشد

باشد که فرا گیریم اینچنین باشیم


برچسب‌ها: پاسداشت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۶:۳۴ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
برنامه های خصوصی هنرمندان

اواز: محمد رضا شجریان

نی: محمد موسوی

غزل اواز:پیر عرفان حافظ

 

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

وان چه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون ومکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش واز دور خدایا می کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تائید نظر حل معما می کرد

دیدمش خرم وخندان قدح باده به دست

واندر ان ائینه صد گونه تماشا میکرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت ان روزکه این گنبد مینا می کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد

 

 

این برنامه پیشکشی از یک دوست گلبانگی

نکته ای را باید بعرض دوستان برسانم روی فایل ارسالی نوازنده نی محمد موسوی عنوان شده است که بعید می دانم  این صدای نی از ساز ایشان باشد


برچسب‌ها: برنامه های خصوصی هنرمندان
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۹:۲۴ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
دلنوازان

بخش اول

اواز: کورس سرهنگ زاده

راه خیالی

ویلن: حبیب الله بدیعی

سنتور: مجید نجاحی

تنبک: جهانگیر ملک

دستگاه: شور

کلام: بیزن ترقی

 

بخش دوم

اواز: جلال تاج اصفهانی

نی: حسن کسایی

گوشه مخالف سه گاه

کلام اواز: شیخ اجل سعدی

 


برچسب‌ها: دلنوازان
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۲۱ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
بزرگداشت نادر گلچین در اسپند سال 93 در هتل عباسی اصفهان که با حضور جمعی از هنرمندان و هنر دوستان وبا حضور فضل الله توکل برگزار شده است 

 

اواز: علی اصغر شاهزیدی

تار: شهرام میر جلالی

تنبک:مرتضی قاسمی

دستگاه: همایون

غزل اواز:شیخ اجل سعدی/بیزن ترقی

 

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

ای بوی اشنایی دانستم از کجایی

پیغام وصل جانان پیوند روح دارد

هم عارفان عاشق دانند حال مسکین

گر عارفی بنالدیا عاشقی بزارد

مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق

در روز تیر باران باید که سر نخاراد

دانی چرا نشنید سعدی به کنج خلوت

کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد

 

 

اگر به جمع خستگان به گوش دل شکستگان
پیام ما ترانه ما نمی رسد سرود عاشقانه ما نمی رسد
بدان که با همه خموشی امید من پر از ترانه و پیامم
مبر ز یاد خود تو ما را امید من مزن به سنگ فتنه جامم
اگر چه سر به زیر پر دارم گره چو غنچه بر جگر دارم
هوای نغمه خوانیم نرفته از یاد سروش آسمانیم نرفته از یاد
به صفای چمن چه سحرها ره صحرا نگرفتم
ز نسیم صبا چه خبر ها که ز گلها نگرفتم
شبی ز قدسیان نشانه ز پرتو سحر بگیرم 
مگر چو مهر جاودانه دوباره بال و پر بگیرم 
دل اگر بدهی بازم به فلک رسد آوازم 
به فرازم اگر خواهی بگشا پر پروازم

 

دریافت برنامه

 

 


برچسب‌ها: پاسداشت
[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۵۶ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
به یاد استاد منوچهر قدسی


  منوچهرقدسی شاعر، نویسنده، خوشنویس، هنرمند، محقق، مولف، مدرس، ادیب و پژوهشگر ایرانی در بهمن ماه سال 1312 هجری شمسی در اصفهان چشم به جهان گشود و در سی ام آبان سال 1375 در سن شصت و سه سالگی در زادگاهش دیده از جهان فروبست.

پدرش جمال قدسی از معلمان باسابقه اصفهان، پدربزرگش میرزا عبدالحسین پایه گذار مدرسه قدسیه و جدش محمدعلی از خوشنویسان و هنرمندان عصر قاجار بود.

منوچهر به سال 1318 به تحصیل در مدرسه قدسیه سرگرم شد.

از هشت سالگی تا پانزده سالگی در محضر پدربزرگش میرزا عبدالحسین که در خطوط نسخ و ثلث و رقاع قلمی توانا داشت تعلیم خط دید و فنون شاعری را آموخت.

سپس در خدمت میرزا اسدالله رجالی که از نستعلیق نویسان اصفهانی بود فراگیری هنر خوشنویسی را پی گرفت.

در این مدت از درس بزرگانی چون بدالدین کتابی و محمد صدرهاشمی سود جست و زبان عربی و صرف و نحو را در محضر عموی پدرش میرزا حسن آموخت. سپس در مدرسه صدر بازار اصفهان به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.

قدسی به سال 1329 از دبیرستان سعدی دیپلم علمی و به سال 1330 از دبیرستان ادب دیپلم ادبی گرفت.

در همین سال 1330 به تهران رفت. رشته ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران دنبال کرد و از دکتر محمد معین، بدیع الزمان فروزان فر، استاد همایی، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر صادق کیا، دکتر لطفعلی صورتگر و دکتر یحیی مهدوی بهره جست و به ویژه تحت تاثیر استاد جلال الدین همایی قرار گرفت. در ضمن از سر مشق استادان انجمن خوشنویسان بهره گرفت تا این که در ثلث، نسخ، نستعلیق، رقاع و شکسته به استادی رسید.

به سال 1335 به اصفهان بازگشت و به تدریس در دبیرستان ها سرگرم شد.

به سال 1339 ریاست انجمن ادبی صائب تبریزی به وی واگذار شد.

به سال 1343 تدریس تاریخ تکامل خطوط اسلامی را در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان آغاز کرد. آن گاه تدریس را در دانشگاه آزاد اصفهان و دانشگاه پیام نور نیز ادامه داد.

سخنرانی ها او در رادیو اصفهان و محافل ادبی با عنوان هایی چون بزرگان دنیا، نقشبندان سخن و سیری در فرهنگ ایران زمین بسیار مورد توجه اهل فضل قرار گرفت.

به سال 1360 کتاب فروشی و انتشارات صائب را در میدان انقلاب اصفهان پایه گذاری کرد.

به سال 1374 جشن بزرگداشت استاد در اصفهان برپا شد و یک سال بعد، پس از چهل سال تدریس به جهان باقی شتافت. آیت الله سیدمحمدعلی روضاتی در یک روز بارانی بر پیکر او نماز گزارد. مزار او در قطعه نام آوران در باغ رضوان اصفهان قرار گرفته و روی آن این دو بیت با خط زیبای استاد حبیب الله فضائلی نقش بسته است:

شد دریغا ز بر ما قدسی / یافت در صدر جنان جا قدسی

جستم از پیر خرد تاریخش / گفت: ای وای دریغا قدسی

از آثار او است:

خوشنویسی در کتیبه های اصفهان، به ویرایش حشمت اله انتخابی، با مقدمه دکتر فضل الله صلواتی، اصفهان: گل ها، 1378، هشت + 219ص و بخشی از آن در تجلی فضائل، یادنامه استاد فضائلی به ویرایش نگارنده، اصفهان: مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل، چاپ اول 1384، صص 95 تا 123.

یادنامه تاج، اصفهان: صائب، چاپ اول 1361 / اصفهان: مشعل، چاپ دوم 1379، 130ص.

دولت دیدار، مجموعه اشعار و نوشته های استاد منوچهر قدسی، به کوشش بهزاد قدسی، با مقدمه دکتر مهدی نوریان، اصفهان: آترپات کتاب، چاپ اول 1377، هفده + 323ص، وزیری.

جزوه های تمرین و سرمشق خط، 1340.

قلب در زبان عربی، تهران: دانشگاه تهران، 1333.

شعوبیه، 1362. گردآوری مقالات استاد همایی درباره شعوبیه در مجله مهر به همراه یک مقدمه مفصل.

مرقع، زیباترین خطوط خوشنویسان بزرگ، 1363.

مقدمه بر یادنامه استاد شهریار، به کوشش جمعی از خوشنویسان اصفهان، اصفهان: میثم تمار، 1368.

مقدمه بر مصیبت نامه صغیر اصفهانی.

مقدمه بر دیوان صغیر اصفهانی.

مقدمه بر دیوان صابر اصفهانی.

مقدمه بر گنجینه بدیهه و پند و لبخند، همراه با گلزار سخن از مرتضی هادوی فرد، اصفهان: بزرگمهر، 1369.

شب های صحبت، افادات استاد جلال همایی به منوچهر قدسی در سفرهای تابستانی همایی به اصفهان.

دانشمندان و هنرمندان معاصر من که در دولت دیدار ادغام شد و به چاپ رسید.

و شماری از مقالات:

یک خاندان فضل و هنر دراصفهان. دوره 9، ش 100، بهمن 1349: ص 37 - 33.

اقبال لاهوری، سال نامه دبیرستان هاتف.

«یک خاندان فضل و هنر در اصفهان»، هنر و مردم، دوره 9، ش 100، بهمن 1349: ص 37 - 33.

«صحیفی جوهری»، مجله هنر و مردم.

«افسر»، مجله هنر و مردم.

«پرتو»، مجله هنر و مردم.

اشعار در مجله یغما، از 1343.

اشعار در مجله ارمغان، از 1354.

«غم همایی»، مجله آینده.

«یک اطلاع ادبی»، مجله آینده.

«سخنی درباره یغمایی»، مجله آینده.

«محمدحسین خاقانی (فصیح)، روزنامه عرفان.

«ابوریحان بیرونی»، نامه سخنوران سپاهان.

«خلیج فارس در متون جغرافیایی قدیم»، نامه سخنوران سپاهان.

«یکتای اصفهانی»، نامه سخنوران سپاهان.

سلام به تبریز، سلام به شهریار، کنگره بزرگداشت شهریار، تبریز، 1362.

«باقر تبریزی»، دانشنامه جهان اسلام.

«حافظ باباجان»، دانشنامه جهان اسلام.

«باباشاه اصفهانی»، دانشنامه جهان اسلام.

از اشعار او است:

هیچ کس چون تو با زمانه نساخت / هستی خود به راه عشق نباخت

بی وفایی و ناسپاسی اگر / قدرت از چشم روزگار انداخت

زنده مانی تو و نمی میرد / آن که عمری به عاشقی پرداخت

 

مصاحبه با استاد که توسط فرزند ایشان جناب بهزاد قدسی در اختیار گلبانگ قرار گرفته که پیشکش عاشقان فرهنگ وادب وهنر ایران می گردد

 

این مصاحبه در نوروزسال 74 با استاد انجام شده است

یاد ونامش همواره خوش باد

 

دریافت برنامه


برچسب‌ها: پاسداشت
[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۱۹ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
[ چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۳:۱۵ قبل از ظهر ] [ گلبانگ ]
البوم هنرمندان

اواز: نادر گلچین

 

1-داد از این دل

2-شب تاریک

3-مسبب

4-ناوک مزگان

5-از یادم نروی

6-نوای کاروان

7-ساقی نامه

 


برچسب‌ها: البوم هنرمندان
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۰:۲۳ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
البوم هنرمندان

اواز: الهه

1-من که غنچه نشکفته ام

2-عکس تو

3-ای موج

4-کس نداردخبر 

5-ای پیک سحر

6-مثل کبوتر

7-قفل لبها

8-ریزد اشکم

9-رفته بودی

10-کبوتر من

 


برچسب‌ها: البوم هنرمندان
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۶:۳۰ بعد از ظهر ] [ گلبانگ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پیش از این گر سخن از نغمه داودی بود
پیش ما نغمه همان نغمه محمودی بود
بال بگشود چو با نغمه سازش اواز
صوت او صوت خداوندی ومعبودی بود
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
لینک های مفید
امکانات وب





Powered by WebGozar